چونان کرگدن تنها سفر کردم

آوریل 13, 2008 at 7:57 ق.ظ (شعر) ()

یکی از شعرهایی که خیلی دوست دارم(به نظرم خیلی عمیق)که بودا* گفته
برای پایان دادن عطش بیقرار
شنوا – بیدار-بی تردید
بسیار کوش -پریقین -با درمه ی اندک
چونان کرگدن تنها سفر کردم.
شاخه های خیزران پیچ خورده و در هم رفته اند
که سودا زده ی زن و فرزندند
و من همچون شاخه های بالای درخت که از کجی آزاد است
چونان کرگدن تنها سفر کردم
همه جا تنهای تنها
در تلاش یافتن دورترین سرزمین
خطرها را بی باک به جان خریدار
چونان کرگدن تنها سفر کردم
برای من طاعون ورم و درد هست
و نیش هراس بیماری
با دیدن این هراس زاده ی کام
چونان کرگدن تنها سفر کردم
گرما سرما گرسنگی عطش
تندباد سوزش خورشید صف خرمگسان ماران
با چیرگی بر یکی و بر همه ی اینان
چونان کرگدن تنها سفر کردم
چون ژنده پیل تناور بر گونه ی نیلوفر
که چون دلش هوای خلوتی در گو شه ی جنگل کند
از گله کناره میگیرد
چونان کرگدن تنها سفر کردم
آز رفته ریا رفته نیاز رفته رشک رفته
هوسها و پندارها همه بر باد داده
با چشمانی فرو افکنده بیدرنگ
با دلی که نه چرکین شود نه بسوزد
نه خداوند رعیت نه غلام شهریار
بازی شادی و شعفهای اینجهانی
بر همه ی اینها دست یازیده و روی از همه برتافته
زنده از زهر وجودها
چون شیر بیباک از زوزه ها
شاه جانوران که فاتحانه میرود .
رخت و تخت خویش به دور افکنده
چون باد نه در بند دام
چون نیلوفر بی آلایش آب
سخن (خویشاوند خورشید) را به جان شنیده
چونان کرگدن تنها سفر کردم…

*بودا شاهزاده ای بود در قصر بنارس به قول دکتر شریعتی قفسی زیبا برایش ساخته بودند و تمام برخورداری ها و لذت ها و نعمت ها از تالار ها و ارکستر ها و رقاصه ها و خلاصه از همه چی که یک انسان برای سعادتمند بودن نیازمند است برایش فراهم بود .توی رفاه مطلق و چریدنی ناخود آگاه بود.یک روز از قفسش(قصرش) بیرون میاید و یک مرده می بیند می پرسد این چیست؟(تا حالا مرده ندیده بود)می گویند مرده است؟می گوید مرده چیست؟میگویند سرنوشت محتوم هر آدمی، باز می پرسد؟من هم؟می گویند آری تو هم. باز پیش تر که می رود یک فقیر میبیند؟این چیست؟این فقیر است.فقیر چیست؟کسی که که برای زنده ماندن به تکه نانی نیازمند است.و پیش تر می روند یک بیمار میبیند .این چیست؟بیمار است؟بیمار چیست؟ بیماری حالتی است که قبل از مرگ انسان دچار می شود.

و این سه ضربه چنان بر روح اثر می گذارد.که همه ی قصر را رها می کند و برای رسیدن به نیروانا(جهانی بهتر)سفر می کند.

واین شعر مصداق همون سفر که خودش سروده

پیوند پایدار نوشتن دیدگاه